
روزنوشت وکیل میترا مشعوف
عجب روزی بود. از اون روزهایی که هیچی خوب پیش نرفته. از صبح که موقع خروج از پارکینگ برق ها رفت و با کلی معطلی و عملیات ژانگولر سرایدار تونستم از در پارکینگ خارج بشم تا نبودن جای پارک حوالی مجتمع قضایی شهید قدوسی تهران.
چه روزی بود. یه جلسه رسیدگی دادگاه که پر از تنش و داد و بیداد بود. با یه قاضی خسته از حجم کار و عاصی از فشار روانی و موکلینی که تو رو مسئول بداخلاقی کارمند اداری ناراضی از شرایط کاریش میدونن! از اون روزهایی که ابلاغیه میاد اما سامانه عدل ایران اختلال داره و نمیشه ابلاغیه ها را دید. از اون روزها که دلت میخواد بگی وایستا دنیا من میخوام پیاده شم. ولی زندگی برای من یعنی تحمل سختی های بزرگ به کمک دلخوشیهای کوچک. مثل قدم زدن در شهرکتاب نیاوران….
شبه، خسته ام. آماده خوابیدن شدم اما فکر کتاب جدیدی که امروز خریدم ذهنم قلقلک میده. کتابو ورق میزنم و شروع میکنم به خواندن چند صفحه که یه پیام واتساپی میاد.
- سلام … بیداری
- بله
- میگه میشه چند دقیقه بیام ببینمت؟ دلم چایی های تو رو میخواد !
خدای من این وقت شب؟ خسته ام، حوصله ندارم، فردا دادگاه دارم و … اما با خودم میگم این وقت شب این یه سوال ساده نیست! یعنی چی شده؟!
- بیا عزیزم
میرم آشپزخونه و تا چای دم میکنم صدای زنگ در میاد. دست ها و صورتش یخ کرده. مثل اسکیموها شال و کلاهش دور خودش پیچیده! بهش میگم بیا بشین بگو چی شده
- چند ساعته دارم تو خیابون راه میرم. یه مشکلی پیش اومده… راستش…. من و منی میکنه و میگه دعوام نکنیا … من یه هفته قبل به دوست پسرم وکالت دادم
- میپرسم در چه موردی وکالت دادی؟ چرا به دوست پسرت وکالت دادی ؟
- در مورد زمینم یه وکالت دادم که وثیقه بگذاره وام بگیره آها در مورد ماشین هم و … آخه میدونی که قرار بود باهم ازدواج کنیم… میگفت کاراش درست بشه با من ازدواج میکنه و براش مهم نیست من مطلقه ام و یه دختر دارم
– میپرسم بلاعزل؟
-بله بلاعزل
همزمان با آبجوش کتری قلب من هم داره میجوشه. سعی میکنم آروم باشم و بهش اضطراب ندم. میگم دختر این چه کاریه با گریه میگه میخواستم باهاش ازدواج کنم اما دو روزه فهمیدم هم زن داره هم دوست دختر داره. رفتم شرکتش ریختم بهم
– عجب آدم بی اخلاقیه
– اینجوری نگوو دوستش دارم …. اشکاشو پاک میکنه و میگه چیکار کنیم چطور وکالت بلاعزل باطل کنیم؟ راهی نداره مگه نه؟ میگن هیچ کاری نمیشه کرد! چطوری اموالی که با وکالت بلاعزل به یه نفر دیگه دادم پس بگیرم؟
- ببین وکالت دادن به معنای منتقل کردن مال نیست. اتفاقا برعکس نظر تو چرا راه داره که وکالت بلاعزل را باطل یا بی اثر کنی. سریعترین راه بی اثر کردن وکالت بلاعزل اینه با یه اظهارنامه به وکیل اطلاع بدی مورد وکالت خودت انجام دادی. مثلا ملک یا خودرو فروختی یا منتقل کردی و هیچ اقدامی نکنه. بعلاوه اگه معلوم شد اقدامی کرده اونوقت حسب مورد چاره ای جز طرح دعاوی حقوقی و کیفری نداریم.
- چایی مینوشه و میگه خب میدونم هنوز وثیقه نگذاشته یعنی فرصتی براش پیش نیومده! بعد زیر لب میگه چقدر دلم چایی های تو رو میخواست میدونستم حالم خوب میکنه. الان اروم شدم
- هر وقت دلت خواست بیا پیش خودم
یکدفعه انگار به خودش بیاد میگه ببخشید چقدر چشات خسته است. برو استراحت کن. شال و کلاه میکنه و میره و من میمونم و یه بار سنگین روی ذهنم. دلم ناآرومه! از خباثت بشر به خدا پناه میبرم. با خودم فکر میکنم رذل تر از کسی که با احساسات دیگران بازی کنه و کاخ آرزوهاشونو ویران کنه وجود نداره.
خوابم پریده. میشینم پشت سیستم. شروع میکنم به نوشتن اظهارنامه بی اثر کردن وکالت بلاعزل
مخاطب محترم
با سلام و عرض ادب
……